على اكبر دهخدا

793

امثال و حكم ( فارسى )

در صد هزار نرگس شهلا نيست * آن فتنه‌اى كه نرگس فتان را . قاآنى . در صفاى سينهء خود سعى كن تا ممكنست * صافى ار با خويش خواهى سينهء احباب را . صائب . در صفرا حلوا نخورند . تمثل : ترا يزدان همى گويد كه در دنيا مخور باده * ترا ترسا هميگويد كه در صفرا مخور حلوا براى دين بنگزارى حرام از گفتهء يزدان * و ليك از بهر تن مانى حلال از گفتهء ترسا . سنائى . در طاق نهادن . متروك و فراموش كردن . مثال : فكند قصهء يوسف جمال او در چاه * نهاد نامهء كسرى زمان او در طاق . سلمان ساوجى . نظير : بطاق نسيان نهادن . در طبع جهان اگر وفائى بودى * نوبت به تو خود نيامدى از دگران ( برخيز و مخور غم جهان گذران * خوشباش و جهان بشادكامى گذران . . . ) خيام . رجوع به : درياب كنونكه دولتت . . . ، شود . در طرب نارد كسى را دف‌تر * ( دفتر بىمدح تو دف‌تر است . . . ) سوزنى . در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست * ( . . . در صراط المستقيم ايدل كسر گمراه نيست . ) حافظ . در طفوليت چه آموزى به پيرى از بر است . * ( از بدايت هرچه آوردى به مردن همره است . . . ) امير على شير . رجوع به : العلم فى الصغر . . . ، شود . در ظل فتح يابد عالم لباس امن * چو نشد برهنه چهرهء خورشيدوار تيغ . مسعود سعد . رجوع به : عروس ملك كسى . . . ، شود . در عفو لذتيست كه در انتقام نيست . نظير : خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ . قرآن كريم . سورهء 7 . آيهء 198 . رجوع به : احسن الى من اسا ، شود . در عمل كوش و هرچه خواهى پوش * ( . . . تاج بر سر نه و علم بر دوش . ) سعدى . نظير : درويش صفت باش و كلاه تترى دار . در عيب نظر مكن كه بىعيب خداست . نظير : گل بىعيب خداست . رجوع به : همه حمال عيب . . . ، شود . در غريبى بس توان گفتن گزاف * ( گفت خر آخر همى زن لاف لاف . . . ) مولوى . رجوع به : لاف در غربت . . . ، شود . در غورگى مويز شدن . تمثل : آنها كه اسير عقل و تمييز شدند * در حسرت هست و نيست ناچيز شدند رو بىخبرى ز آب انگور گزين * كين باخبران بغوره ميميز شدند . خيام . در جوانى پير گشتم از جفاى روزگار * همچو انگورى كه اندر غورگى گردد سكج . شهاب الدين .